歌词
یه شب پشت در مونده بود اومدم
شبش بیسحر مونده بود اومدم
پس راه من سایهها اومدن
پر از وهمو شکلو ادا اومدن
خبر دادن از رفتنِ رنگ شب
از آواز و از خندهی روی لب
یه شب بیخبر مونده بود اومدم
شبش پشتِ در مونده بود اومدم
الا ای که تو آفتابی همی
منم خسته از حیلهی روزگار
چه باشد که بر من بتابی همی
بر این جادهی خاکی انتظار
تو گفتی که تنها و لب بستهای
در این خشک و خالی شب قحط یار
ببر دستتو توی تقویم و باز
از اون روزهای قشنگش بیار
یه شب پشت در مونده بود اومدم
شبش بیسحر مونده بود اومدم
یه شب بیخبر مونده بود اومدم
شبش بیسحر مونده بود اومدم
یه شب پشت در مونده بود اومدم