歌词 چه دلها بردی ای ساقی به ساق فتنه انگیزت! دریغا بوسه چندی بر زنخدان دلاویزت جهان از فتنه و آشوب یک چندی برآسودی اگر نَه رویِ شهرآشوب و چشم فتنه ان دگر رغبت کجا ماند کسی را سوی هشیاری؟ چو بیند دست در آغوش مستان سحرخیزت سعدی