歌词
میخواهم و میخواستمت
تا نفسم بود
میسوختم از حسرتو
عشق تو بسم بود
عشق تو بسم بود
که این شعله ی بیدار
روشنگر شبهای بلند قفسم بود
آن بخت گریزنده دلیل
آمد و بگذشت
غم بود که پیوسته
نفس در نفسم بود
غم بود که پیوسته
نفس در نفسم بود
دست منو آغوش تو
هیهات که یک عمر
تنها نفسی با تو نشستن
هوسم بود
تنها نفسی با تو نشستن
هوسم بود
تنها نفسی با تو نشستن
هوسم بود
سیمای مسیحاییِ اندوه تو ای عشق
در غربت این مهلکه فریاد رسم بود
لب بسته و پر سوخته از
کوی تو رفتم، رفتم بخدا
گر هوسم بود بسم بود