歌词
سیمین بری گل پیکری آری
از ماه و گل زیباتری آری
همچون پری افسونگری آری
دیوانهٔ رویت منم
چه خواهی دگر ازمن
سرگشتهٔ کویت منم
نداری خبر از من
♪
هرشب که مه برآسمان
گردد عیان دامن کشان
گویم به او راز نهان
که با من چه ها کردی
به جانم جفا کردی
♪
هم جان و هم جانانه ای اما
در دلبری افسانه ای اما
اما ز من بیگانه ای اما
آزرده ام خواهی چرا
تو ای نو گل زیبا
افسرده ام خواهی چرا
تو ای آفت دلها
♪
عاشق کشی شوخی فسون کاری
شیرین لبی اما دل آزاری
با ما سر جور و جفا داری
میسوزم از هجران تو
نترسی زِ آه من
در خرمن و دامان تو
چه باشد گناه من
♪
دارم ز تو نامهربان
شوقی به دل شوری به جان
میسوزم از سوز نهان
زجانم چه میخواهی
نگاهی به من گاهی
♪
یارب برس امشب به فریادم
بستان ازآن نامهربان دادم
بیداد او برکنده بنیادم
گو ماه من از آسمان
دمی چهره بنماید
تا شاهد امید من
ز رُخ پرده بگشاید