歌曲 / 歌词

Be Tamashaye Negahat

Listen on Apple Music

歌词

گو چه رازی است در این موج مه آلود نگاهت
که تو چون باد پریشانی و مستی
دست در دست خزان، خنده کنان
در دل این باغ نشستی
قامت عمر مرا خشک تر از شاخه ی بی جان
بشکستی، بشکستی
چه بگویم، به که گویم
که دلم گلشن اسرار تو گشته
گل هر یاد، در این باغ پریشان
به سر انگشت تو در خاطرۀ خاک نشسته
وای بر من که دلم پر ز تمنای تو گشته
نتوانم، نتوانم، نتوانم که بگویم:
دل من لیلی اش از یاد نبرده
من که عمرم به تماشای نگاهش همه بر باد نشسته
همچو لیلای پریشان تو بر خاک نشستم
خسته ام، خسته تر از مرغ پر و بال شکسته
خسته ام، خسته تر از قامت مینای شکسته
جز غم روی رخش در دل ویران چه توان دید
به که گویم، به که گویم که من از عشق غریبش
نگذشتم، نگذشتم