歌词
ماه
تقاطع ِ امتداد ِ چهار ستاره ی کم نور را
در کانون
مصلوب است...
چه گونه چینش ِ کدامین ستاره های بخت
تواند ماه را، یقینی تا رهایی به نصیب آرد؟
برتاس ِ تاریک ِ ابری عابر آیا
تواند ماه را، از خاطر ِ شوم ِ ایشان، گریزی دهد؟
آه، ستاره ها سخت مصرند و ماه
غمی بی پایان را
تکرارکنان
تابش می شود...
در شبی ازین گونه سرد
به متن ِ تاریک ِ راه کوره ای اندر
در توامان ِ وزش ِ نسیمی که بذر ِ اضطراب کاشت می کند
در ضج ضجه ی مرثیه ی زنجیر و یاءس
که بر پای است و به قلب، جاودانه اندر
دست در دست ِ سلاخان ِ "خاطره"، سلاخان ِ "یاد"
در بازپسین نای این فریاد ِ نافرجام
سر به سوی ِ مسلخ ِ "گذشته"
پای می نهندم به راه.
باری! باری!
در گذران ِ جانی که رفت
من "وظیفه" را گر به کمال فرجامی نداده ام،
اما
راعی ِ "مسئولیت" ِ عظیم ِ خویش بودم
و این، تمام ِ هر چه در توانِ من بود...
و هین در درگاه ِ گذشته
به وقت سه ِ شوم گاه
"تاریکی ِ دل نواز" بر پای و "نجوای آشنا" در طنین...
به یاد می آورم
در شبی دیگرگونه، سخت وهم ناک
من، لرزان و مضطرب
توفان ِ برگ آذینی را به برابر ایستاده بودم
که می وزید و از جای بر می کند و راه و بی راهه را
بی رحمانه، آمیزش می داد...
و صدایی بر آن سوار، طنین می شد:
"این برگ های خزان خورده
همه
نمود ِ مردار ِ مردانی اند
که پیش از تو بر این راه پای نهادند.
بی ترس و تردید ِ تو بود که رفتند
آندم
که قلب شان به امید ِ آینده ای طالع
تپنده به قطعیتی بی مانند بود
و باد است هین
و باد است هین که یادشان را
بازپس می زند...
و گورشان در چند گامی ِ تو.
'گورستان ِ فراخ ِ انسان'
نظاره کن... نظاره کن..."
و من پرسان:
"کاین راه، راه ِ کدامین مقصود ِ سخت رس است؟
پرپیچ ِ خون بار ِ کدامین قلعه ی دیرفتح؟
وین کلید ِ کدامین دربازه ی گران است؟"
و پاسخ، بیابان را سراسر، پوزخندی بود:
"سخت رس؟!
دیرفتح؟!
گشایش ِ دربازه ای گران، به کلیدی گران تر؟!
کودک ِ تازه پای ِ راه! بدان!
کاین کلید خود دربازه ای است، بهر گشودن
در توان داری دربازه ای را
چون کلیدی
در رخنه ی فتح ِ دربازه ای دیگر بچرخانی؟
بدان!
این راه، خود مقصود است
کاین راه، گورستان ِ عابران ِ خویش است
و هین، تو را گوری به انتظار
در فاصله ی استقامت ات
در فاصله ی کوتاه ِ توان ِ تحمل ات
دهان به خمیازه ای طولا برگشاده است
-خود معترف بدین حقیقت
که ایشان نیز، خسته از ذات ِ مکرر ِ خویش اند-
کودک ِ تازه پا! زنهار!
کاین راه، خود زنده گی ست
راهی دیگر به پای گیر
که تو را نام این جا
بر سنگ ِ گوری حتا.
نمی ماند."